یاد می کنی آن روزی را که عشق من برای تو دنیا را به ارمغان می آورد. ولی اکنون در چند قدمی تو به انتظارت نشسته ام و دریغ از یک نگاه تو. یک لحظه دیدن چشمان قشنگت غصه را از قلب افسرده من بر می دارد. عشق من من همان عشق تو هستم. همان که نگاه کردنش به دستانت زندگی می داد. پس چرا دستت را به دست من نمی سپاری تا این غم بی کران پایان پذیرد. من منتظر نگاه تو هستم. من از تو دل نمی کنم.هیچگاه نمی گذارم کسی بین ما فاصله بیاندازد. به تو بی توجهی کردم. به خدا پشیمانم. من را ببخش تا این غمم سنگین از دل من رخت بر کند. من را ببخش من را ببخش

